موضوعات پایان نامه های روانشناسی و مطالعات زنان به کدام سمت می روند ؟ آیا انجام این موضوعات درست است ؟

در همه کشورها ، با توجه به نیاز جامعه و دغدغه هایی که وجود دارد ، بخش دانشگاهی همیشه برای تحقیقات خود از مسائل روز جامعه ایده گرفته و آنها را به چالش های تحقیقاتی خود برای پایان نامه رشته های مختلف تبدیل می کند . یکی از رشته هایی که از این جهت سرآمد است ، روانشناسی می باشد . گرایش های روانشناسی عمومی و بالینی و سایر گرایش ها همیشه دنبال موضوعات به روز بوده است .
مثلا بسیاری از خانم ها در این رشته به مسائل زنان اهمیت زیادی داده و دوست دارند به مسائل آنها بپردازند و مطالعات خود را در این زمینه دنبال کنند. در این زمینه به روند مسائل زنان از بعد انثلاب توجه بفرمایی:
” از زمان انقلاب اسلامی در ایران، اصلاح بزرگی در قانون اساسی مدنی اتفاق افتاده است. تحت قوانین مدنی جمهوری اسلامی، تمامی فعالیت های اجتماعی می بایست رنگ و بوی اسلامی (اسلام گرایی) به خود گیرد. جامعه می بایست عاری از نمادها و سمبول های انقیاد و تهاجم غربی باشد. بر این اساس مشروعیت ورزش زنان عمیقاً طی چهار مرحله زیر سوال بوده است الف) حفظ عفت شرعی و دینی زنان شرکت کننده در مسابقات ورزشی ب) انتساب ورزش به کشورهای غربی و تضاد آن با اخلاقیات تازه ملی و مذهبی ج) پوشش غیراخلاقی زنان شرکت کننده در رقابت های ورزشی و د) ادغام شدن زنان با مردان. ورزش در سراسر کشور برای زنان ممنوع شد. پس از جنیش های سیاسی اجتماعی گسترده از سوی شمار بسیاری از فعالان زن (گفتمان با روحانیت با پیشنهاد تفکیک محل انجام ورزش ها برای دو جنسیت زن و مرد) برخی جرقه امید را برای آغاز و ظهوری مجدد روشن ساختند. ۴ سال طول کشید و تلاش های گروهی از فرهیختگان تربیت بدنی و قهرمانان پیشکوست و نیز داوران موجب شد که در سال ۱۹۸۲ انجمن امور ورزشی زنان دایره شده و تنها توسط زنان در سه مرحله مدیریتی (عالی، متوسطه و رده پایین) اداره گردد. این انجمن به روشی که اساساً مورد انتظار هر سازمان ورزشی دیگری در دنیا بود و با ماموریت اموزش و تربیت، تعلیم، رقابت و غیره، کمک زیادی به ورزش زنان در کشور نمود.
از آن پس میزان مشارکت زنان در امور ورزشی بیشتر و بیشتر شد. اکنون نسلی از زنان حضور دارد که در دوره پس از انقلاب رشد نموده و دخترانی دارند که از این قانون بهره مند هستند. پیش بینی شده که زنان اکنون با دامنه ای از فرصت های شغلی در قالب مربیان ورزشی خصوصاً در دوره پس از جنگ روبرو هستند، زمانی که کشور به واسطه جنگ و بحران اقتصادی با مشقت روبرو بوده است. کماکان نتیجه این امر، دورنمای نادرستی داشته و البته این معضل، مشخص نمی شود. مطالعات اکوستا و کارپندر (۲۰۰۶) به افزایش برآورد شده درصد زنانی می پردازد که تداوم شغل ورزشی آنان در ایالات متحده به عنوان مربی همچنین سوال برانگیز است.
چنبن دغدغه هایی در کشورهای اسلامی بیشتر وجود دارد چراکه خانواده در باورهای عموم در اولویت قرار دارد. پدر و شوهر، راس خانواده محسوب می شوند. وی قانوناً تامین کننده خانواده بود و در عوض دیگر اعضای خانواده به او احترام و از وی تبعیت می کنند. بسیاری از خانواده های جوان تر، الهام گرفته از نکرشات مذهبی انقلابی و یا ارزشهای سکولار، ظرفیت پذیرش این ایده های نوین را نداشته اند. از این پس درصد زوجین متاهلی که هر دو حقوق بگیر باشند، افزایش بافت (حامدی ۲۰۰۶، گودرزی و چگینی و حقی ۲۰۱۰). کماکان این تغییر در الگوهای شغلی (افزایش زوجینی که هر دو حقوق بگیر هستند و درآمد خانواده را تامین می کنند) ضرورتا منجر به شکستن نقش های سنتی جنسیتی در خانواده نشده است.
همانگونه که زنان و مردان هر دو محل کار و منزل، نقش هایی را بر عهده می گیرند، تحقیقات بر چالش های توازن بین کار و خانواده، بیشتر شده است (بارلینگ ۱۹۹۰؛ بادریج و لی ۲۰۰۵، فرونف راسل و کوپر ۱۹۹۲، کلووی و گاتلیب و برهام ۱۹۹۹). کماکان در کشورهای اسلامی نظیر ایران، مردان همواره از بر عهده گیری مسئولیت در خانه نظیر وظیفه تربیت فرزند و کارهای خرد در منزل سرباز می زنند و در عوض در جوامع غربی که مردان کارهای خرد در منزل سرباز می زنند و در عوض در جوامع غربی، مردان به طور قابل توجهی این مسئولیت ها را بر عهده می گیرند (مانند داگزبری، هیگینز و لی ۱۹۹۴). حتی در بین نسل تحصیل کرده جوان تر نیز مرد خانواده بودن، اشاره به نیاز کار کردن داشته و این امر به منزله تنزل نقش آفرینی در وظایف خانواده است. همانگونه که پلک (۱۹۹۷) نیز اشاره نموده، مردان وفاداری بیشتری به کار در خارج از منزل دارند تا در محیط خانواده و ازسوی دیگر زنان کماکان نقش پر رنگ تری را در خانه و خانواده ایفا می کنند.بر این اساس به نظر می رسد که زنان در برابر رنجش مغایرت کار و خانواده، سازش پذیرتر عمل می کنند. ”
یا در انجام پروپوزال و پایان نامه دیگری در حوزه مطالعات زنان موارد زیر آمده است:
مغایرت کار و خانواده در قالب نوعی مغایرت درون نقشی تبیین می شود، چه از نظر کار و چه از نظر مسئولیت های خانوادگی که با توجه صرف زمان و تلاش انان ( و اعم ان به خاطر رنجش از هر یک از این حوزه هاست) با یکدیگر تطابق و تناسب ندارند (بولز، هوارد و دونفریو ۲۰۰۱؛ گرینهاس و بئوتل ۱۹۸۵). چنین تداخلی که می تواند دوسویه باشد، برخی اوقات موجب استرس و تشویش در تلاش فرد برای فعالیت در نقش های چندگانه و به همان نسبت، افراد پیرامون وی می شود (نظیر همکاران، شرکا/ همسر، فرزندان). این مغایرت درون نقشی یا بیانی دیگر، تئوری نقش و نقش افرینی (کان و همکاران ۱۹۶۴، کانتر ۱۹۷۷، بارنت و گاریس ۲۰۰۶) بر این نظر است که نقش های چندگانه ای که افراد در قالب کارگر، کارمند یا سرپرست (در محیط شغلی) و همچنین فرزند، خانواده، همسر یا خواهر ( در محیط خانواده) در آن نقش افرینی می کنند، با یکدیگر در مغایرت هستند که این امر به سبب میزان زمان و منابعی است که افراد در هر نقش خود صرف می نمایند. بر این اساس زمان و انرژی در یک نقش، لازمه گرفتن زمان و انرژی از نقش دیگر است.
نتمیر، مک مورین و بولز (۱۹۹۶) مغایرت بین کار و خانواده را در قالب یک ناهمگونی بر می شمرد که به سبب تخصیص یا صرف زمانی برای انجام مسئولیت های حرفه ای تداخل یافته با محدودیت های زمانی قابل دسترس برای انجام مسئولیت های خانوادگی (که موجب دشواری در مدیریت هر دوی این مسائل در کنار هم می شود) ایجاد می گردد (نتمیر، مک مورین و بولز ۱۹۹۶). زنان از انجا که مسئولیت هایی بیش از مردان در خانوداه بر دوش دارد، از این رو بیش از مردان احساس می کنند که شرایط کار بر خانواده شان فشار می آورد. زنان ممکن است منابع محدودتری در اختیار داشته باشد و از این رو این امر توانایی انان را برای بر عهده گرفتن خواسته های شغلی خود در اختیار دارند (هابفول ۱۹۸۹). این تفسیر مربوط به تحقیقی است که دریافته مربیان مرد کمتر از مربیان زن از این تعارض و تقابل رنجیده خاطر می شوند زیرا انان از قرار معلوم کمک به وظایف و مسئولیت های خانوادگی را در دست دارند.
تحقیق سابق نشان داده که پیامدهای تقابل کار و خانواده شامل تشویش روانی، ضعف سلامت و کم رنگ شدن زندگی زناشویی و رضایت شغلی، عملکرد تضعیف شده شغلی و تمایل به ترک حرفه فرد می شود (آندرسون، کافی و بایرلی ۲۰۰۲، بولز، هوارد و دونوفریو ۲۰۰۱، کارلسون و کاکمار ۲۰۰۰، کاتلر و جکسون ۲۰۰۲، گرینهاس، پاراسورامان، گرنرز، رابینو ویتز و بوتل ۱۹۸۹، هامر بائور و گرندی ۲۰۰۳، هارت، هاسبروک و ماتز ۱۹۸۶، پاستور ۱۹۹۳، ویلسون ۲۰۰۳).
بر طبق نظر دیکسون و برونینگ (۲۰۰۷) فضاهای ورزشی معمولا با فرهنگ پر شور سازمانی و نیاز ساعات بلندمدت، سفرهای مفرط و زمان ملاقات شناخته می شود. فداکاری شخصی در زمان و انرژی برای خود برنامه و به علاوه ساعات کاری غیرمتعارف در طول شب ها و هفته ها، بر جریان کاری و تنش زندگانی تاثیر می گذارد (بوئنینگ و همکاران ۲۰۰۸). اهم تحقیق بر تقابل کار و خانواده بر حرفه تمام وقت متمرکز بوده و خانواده را در قالب دو یا بیش از دو فردی که به نقش های مختلف با هدف انجام اهداف مشترک مشغول هستند، تبیین می نماید (ابی و همکاران ۲۰۰۵).
مردان و زنان به سبب تمایزات بیولوژیکی و جنسیتی (تناسلی) با یکدیگر متفاوت بوده و هر یک معیارهای مقبول اجتماعی در اختیار دارند که بر جنسیت آنان صحه می گذارد (کلتران و کلینز ۲۰۰۱). نقش های جنسیتی به طور متفاوتی ایجاد می گردند و مبتنی بر فرهنگ و شرایط اقتصادی افراد، تجربیات مختلفی را کسب می کنند (زین و دیل ۱۹۹۶). جنسیت ها با خود خصیصه های منفی و مثبتی به همراه دارند. برای مثال خصیصه های مثبت مرتبط با زنان می تواند مهربان، عطوفت و توجه و نیز پرورش باشد. در حالی که خصوصیات منفی ایشان را می توان زودرنجی، شکنندگی آنان دانست و خصیصه های مثبت وابسته مربوط به مردان می تواند حس رقابت پذیری، قاطعیت و جسارت آنان دانست (بارون و همکاران ۲۰۰۶، پاول و همکاران ۲۰۰۲، وایلد و دیکمن ۲۰۰۵، ویلیام، ستروایت و بست ۱۹۹۹).
خصیصه های کلیشه ای مرتبط با مردان و زنان در جامعه بر طبقه بندی مشاغل مختلف در قالب مشاغل مردانه و زنانه اثرگذار است که این امور بر انگیزش و سرشت افراد نسبت به یک چنین مشاغلی اثر خواهد گذارد (سجکا و ایگلی ۱۹۹۹). برای مثال مردان در مقایسه با زنان، تمایل بیشتری به برتری جستن در ورزش بدنسازی و مربی گری ورزشهای حرفه ای دارند در حالی که زنان در مقایسه با مردان تمایل به اموزش و مربی گری شخصی در باشگاه های تناسب اندام دارند. محققین به ارتباط بین جنسیت و گزینش های شغلی معطوف هستند که دال بر این امر است که اولویت بندی های زنان و مردان، انعکاسی از اگاهی انان در خصوص ویژگی های جنسیتی مرتبط با یک امر خاص (کلیشه های مبتنی بر جنسیت) بنا به هویت آنان با خصیصه های مردانه و زنانه (هویت جنسی) محسوب می شود. کلیشه های جنسیتی شامل باورهای مشترک پیرامون خصیصه ها و ویژگی های مرتبط با هر جنس است.
اطمینان و باور در خصوص کیفیت هایی که مردان و زنان در بر دارند و با خود بر سر کار و شرایط کار به همراه می آورند، قالب های شغلی که برای آنان و شرایطشان مناسب تر است را تعیین می کند. متعاقبا پیش شرط برخی مشاغل بر اساس خصیصه های جنسیتی افراد مشخص شده و این مشاغل در قالب کار مردانه و کار زنانه تبیین می شود (هیل من ۱۹۷۷). ارتباط جنسیتی با مشاغل در قالب مشاغل مردانه و زنانه (مانند مهندسی، پزشکی و قضایی با مردان و پرستاری و سرویس دهی با زنان) اشاره به کلیشه های جنسیت محور دارد و در جامعه عرف می باشد (میلر و باد ۱۹۹۹).
در ادبیات موضوعی مربوط به امور ورزشی، اعتقاد بر این است که سرمربی گری یک شغل مردانه است، در حالی که اموزش ورزشی و مشاغل روانشناسی ورزشی و کار دفتری، مشاغل زنانه به چشم می آیند. بر این اساس، مشاغل پر شده توسط هر جنسیتی، به نظر می رسد به طور برجسته مردانه یا زنانه بوده و موفقیت در این مشاغل، نیازمند مردانگی متقابل زنان و موفقیت در این مشاغل نیز به باوری، نیازمند خصیصه های کلیشه ای متقابل خواهد بود (هیلمن ۱۹۷۷). یکی از کلیشه های معمول که موجب جلوگیری از پیشرفت زنان در مربی گری می شود، خصیصه “مراقب و نگهدارنده بودن” آنان است که شامل رفتارهای حمایتی و تشویقی است؛ به بیان دیگر مردان اغلب افرادی هستند که سرپرستی می کند که این امر شامل رفتارهایی نظیر سرپرستی و تاثیر مستقیم می باشد (کاتالیست ۲۰۰۵). موقعیت های مربی گری، با نوع مسئولیت پذیری فرد مرتبط است که در مفهوم کلیشه ای، زنان کمتر با اشتغال در یک شغل خاص تناسب دارند. زنان همچنین به افرادی شناخته می شوند که از عدم مهارت های معضل و حل معضل (آنگونه که مردان می توانند) رنج می برند (کاتالیست ۲۰۰۵). نگرش به زنان در قالب حلال ضعیف معضلات نهایتا بدان منجر می شود که دستیاران و ورزشکاران، وفاداری و اطمینان خود را توانمندی های زنان در حل یک معضل و صلاحیت آن از دست داده و ممکن است به تداوم دستورات و برنامه های مربیان زن تردید نمایند. از این رو زنان از قدرت درون شخصی پایینی برخوردار هستند.(کاتالیست ۲۰۰۵) و تقویت تخصص و مهارت برای زنان مربی امری دشوار است.
با نگاهی به گرایش ها و تغییرات بوجود آمده در جامعه برای کارهای مطالعاتی همچون پروپوزال و پایان نامه رشته روانشناسی و مطالعات زنان، باید دقت کرد که همیشه انجام کارها در جهت تغییراتی که در جامعه شاهد آن هستیم می تواند نتایج تحقیقات را کاربردی تر کرده و استفاده از آنها را در سطح جامعه افزایش دهد .